چه باید کرد؟(گفتگو با دکتر محمدرضا یوسفی، استاد اقتصاد)
30 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : سایت حوزه نت
تعداد شرکت کننده : 0

[محمدرضا یوسفی، متولّد 1341 است. دیپلم خود را به سال 1359 در آبادان و مدرک کارشناسی خود را به سال 1373 از دانشگاه «مفید» قم، در اقتصاد نظری گرفت. در سال 1376 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در «توسعه و برنامه ریزی اقتصادی» از دانشگاه علامه طباطبایی تهران گردید و سپس به دوره دکتری اقتصاد دانشگاه مفید، وارد شد. او هم زمان، برای مدّت بیست سال (1359 تا 1378) به تحصیلات علوم دینی در حوزه علمیه قم اشتغال داشت.

درباره او می دانیم که: از سال 1373 تاکنون به تدریس اقتصاد، اقتصاد اسلامی، اقتصاد ایران، اقتصاد جهان سوم، توسعه اقتصادی و ... اشتغال داشته؛ با دفتر اقتصاد کلان سازمان مدیریت و برنامه ریزی در تدوین گزارش طرح «توزیع درآمد و راه های تحقّق عدالت اجتماعی در ایران» همکاری داشته؛ مدیر گروه پژوهشی اقتصاد و معاون گروه آموزشی اقتصاد در دانشگاه مفید بوده و اکنون معاون پژوهشی دانشگاه مفید است.

از او، کتابی با عنوان «کلیات اقتصاد اسلامی» و مقالات پژوهشی متعدّدی در نشریات معتبر، با عناوین: ارزش ها و علم اقتصاد، مقایسه دو مفهوم فقر و مَسکنت با دو مفهوم فقر مطلق و فقر نسبی، بررسی فقهی مبادله عدالت و رشد، رشد و توزیع یا توسعه عادلانه، بررسی تأثیر سیاست های مالیاتی بر توزیع درآمد در ایران، و ... از 1375 تاکنون منتشر شده است. با او می توان از طریق نشانی الکترونیک mr-yousefi@mofidu.ac.irارتباط برقرار کرد.]

استاد! اگر بخواهید مفهوم «توسعه» را برای فرزند جوان خود توضیح بدهید، برای او چه خواهید گفت؟

می توان توسعه را «نوعی حرکت مطلوب به سمت جلو» تعریف کرد.

امروز در نزد متخصصان و وقتی که محبت از مفهوم توسعه می شود دو نگرش متفاوت وجود دارد: یکی نگرش غیر واحد که همان حرکت مطلوب به سمت جلو است، و دیگری حرکت به سمت جلو طبق یک سری شاخص های معین .

برای این که مفهوم توسعه دچار یک سری سوءتفاهم هایی نشود، تئوریسین های توسعه یک سری شاخص هایی را مطرح کرده اند.

اتفاقاً من هم می خواستم درباره این شاخص ها و مبناهای آنها بپرسم ...

شاخص هایی که در باب توسعه در بُعد اقتصاد مطرح اند، دو پایه اساسی دارند:

اوّل، رفاه: زمانی توسعه وجود دارد که رفاه وجود داشته باشد و رفاه هم برای خودش یک سری شاخص های مادّی دارد. مثلاً: خدمات بهداشتی کافی، دسترسی به آب آشامیدنی سالم، امکان دسترسی به آموزش برای همگان و ...

دوم، تحولات ساختار اقتصادی: در کنار بُعد رفاهی که در خود مقوله توسعه گنجانیده شده، تحولات ساختار اقتصادی هم لازم است؛ یعنی این که شاید ما رفاه هم پیدا کنیم، امّا به دلیل این باشد که مثلاً نفت که درآمد خدادادی است، فعلاً به قیمت بالایی به فروش می رسد. این رفاهی که از این طریق به دست می آید، جزء شاخص های توسعه به شمار نمی آید؛ چون در درون جامعه یک تحول ساختاری ایجاد نشده و لذا مردم همان مردم، هستند و اگر این نعمت از گردونه اقتصاد خارج شود، وضعیت معیشت مردم، دوباره نابه سامان خواهد شد.

بنابراین، رفاه مردم به رشد اقتصادی نیازمند است و رشد اقتصادی هم صِرف افزایش رقم درآمدی نیست؛ بلکه منظور، تحول ساختاری یک جامعه است. در این صورت، این رفاه است که آزادی انتخاب را هم با خود می آورد. جامعه ای که در فقر و تنگدستی باشد، مردمش قدرت انتخاب ندارند. لذا با ایده های مختلف، آشنا نمی شوند؛ چون فرصت آشنایی با آنها را پیدا نمی کنند. پس به سمت توسعه هم پیش نمی رود.

منظور از اصطلاح توسعه «همه جانبه» یا «متوازن» چیست؟

منظور از توسعه همه جانبه این است که ما یک نگاه خاص اقتصادی به توسعه نداشته باشیم.

زمانی در غرب در دهه 1950 میلادی، وقتی که صحبت از توسعه می شد، تصورشان رشد اقتصادی بود؛ یعنی چنانچه رشد چند درصدی داشته باشیم، توسعه خواهیم یافت. یکی دو دهه از این قضیه گذشت تا این که فهمیدند این طور نیست. چون رشد اقتصادی را داشتند لکن هنوز هم خیلی از مردمشان فقیر بودند و هر روز نابرابری گسترش پیدا می کرد. بنابراین در تعریفشان تجدید نظر کردند و گفتند منظور از توسعه: «رشد اقتصادی به همراه کاهش نابرابری و فقر و بی کاری» است.

بعد از مدتی متوجه شدند که این نگاه به توسعه هم کافی نیست؛ چون این نگاه صرفاً یک نگاه، اقتصادی است، نه بنیادی و همه چیز را در اقتصاد، خلاصه کرده. در نتیجه اضافه کردند و گفتند: «توسعه اقتصادی ـ سیاسی» یعنی لازمه رشد اقتصادی، رشد سیاسی هم هست. پس یک سری نهادهایی را ایجاد کردند و آنها را تقویت کردند تا امکان مشارکت مردم در مسائل سیاسی پدیدار شود.

امروزه تقریباً اتفاق نظر وجود دارد که برای این که توسعه به وقوع بپیوندد، یک توسعه فرهنگی هم باید ایجاد شود. به هر حال، مردمی که نظم و انضباط در آنها نباشد، تعهد به قانون در آنها نباشد و به عبارتی «سرمایه های اجتماعی» در آنها وجود نداشته باشد، امکان دسترسی به توسعه برایشان فراهم نمی شود. پس قید توسعه فرهنگی هم اضافه شد.

اگر کشوری بخواهد به توسعه برسد، باید یک نگاه همه جانبه به توسعه داشته باشد و همگی ابعادِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را مدّ نظر بگیرد. در واقع، اینها سه ضلع مثلثی می شوند که هر کدام بدون دیگری، هیچ مفهومی ندارد و نتیجه آن، خسارت های اجتماعی ای است که در دهه های گذشته در ادبیات توسعه مطرح شد؛ نتیجه ای که ناشی از نگاه یک سونگرانه به توسعه بوده است.

مقصود از توسعه «درون زا» و «برون زا» چیست؟

توسعه درون زا، یعنی توسعه ای که از درون تحولات جامعه شکل بگیرد و از دل همان جامعه باشد؛ امّا توسعه برون زا، یعنی توسعه ای که به صورت القایی از بیرون آن جامعه بیاید و خودجوش نباشد.

با این تعریف، برنامه های توسعه در ایران، بر کدام یک از این دو روشْ استوار است؟ و چرا؟

ماقبل از انقلاب، توسعه برون زا را تجربه کردیم، به این معنا که متکی بر درآمدهای نفتی و عامل خارجی بودیم و در کنار این دو، رشد اقتصادی داشتیم. در واقع، اگر نفت و منابع خارجی نبود، هیچ گونه رفاهی نداشتیم. پس از انقلاب هم عملاً هنوز چیزی غیر از این را مشاهده نکرده ایم.

در سال 1372 ما با بحرانی روبه رو شدیم که اصطلاحاً «بحران بدهی خارجی» گفته می شود. کشور، بحران بدهی پیدا کرد؛ بدهی ای که مسئولین وقت، آن را حدود 30 میلیارد دلار اعلام کردند. در چنین شرایطی، مجبور شدیم به علت ساختار مشکل سازی که داشتیم، واردات خود را کاهش بدهیم و بخشی از درآمدهای نفتی خودمان را به بازپرداخت وام ها و بدهی هایمان اختصاص دهیم. در نتیجه با یک رکود اقتصادی در سال 74 تا 78 مواجه شدیم.

بنابراین همه چیز به درآمدهای نفتی و نحوه استفاده از آنها برمی گشت که اگر این درآمدها افزایش پیدا می کرد، وضعیت ما هم خوب می شد و اگر کاهش پیدا می کرد، وضعیت ما هم بد می شد. به فرض مثال، در سال 1365 درآمد نفتی پایینی پیدا کردیم. لذا وضعیت اقتصادی بدی به وجود آمد و حتی منجر به پذیرش قطعنامه 598 و خاتمه جنگ شد.

و در سال 78 با درآمد نفتی بالایی مواجه شدیم (که در ماه های اخیر به بالاترین حدّ ممکن خود هم رسیده است). به همین علّت، وضعیت رفاهی مردم، مقداری بهتر شد و لذا در دو سال اخیر، ایران، بالاترین نرخ رشد اقتصادی در آسیا را داشته است.

پس تا وقتی که درآمد نفتی بالایی داریم، اقتصاد ما هم احساس بشّاشیت و نشاط می کند؛ امّا زمانی که درآمد نفتی رکود پیدا کند، دیگر آن نشاط اقتصادی در کار نیست. لذا ما هنوز به درآمد نفتی متّکی هستیم و تا وقتی که چنین است، توسعه درون زا ایجاد نخواهد شد.

جناب آقای یوسفی! زیاد می شنویم که گفته می شود جوامع جهان سوم به خاطر فراوانی جمعیت جوان و جویای کار، توسعه دشوارتر و رفاه

کمتری دارند. در عین حال، برخی کشورهای توسعه یافته دائماً به دنبال نیروی کار جوان و آموزش دیده هستند و چنین مهاجرانی را می پذیرند. می خواهیم بدانیم که جمعیت جوان در ایران امروز، چه نقشی در توسعه یافتگی یا عقب ماندگی کشور دارد و می تواند داشته باشد؟

همان طور که اشاره کردید، معضل مهاجرت از همین جا پدید می آید.

جوانی که دوره ای آموزشی را می گذراند، اوّلین مسئله برای او اشتغال و در کنارش رفاه است. به هر حال، کسی که تلاش می کند تا به تخصصی برسد، در نظر دارد به روش های سهل الوصول تری به رفاه هم دست پیدا کند و این امکان است که در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه وجود ندارد و یا کمتر است.

لذا همین دو انگیزه اشتغال و رفاه مطلوب، کافی است تا نیروی متخصصی برای دستیابی به آنها، دست به مهاجرت بزند. صرف نظر از جنبه های حاشیه ای، به نظر می رسد که این یک مُشکل جدّی است که باید فکری به حال آن کرد، به عقیده بنده یکی از عوامل مهم در نگهداری چنین نیروهایی، ایجاد فرهنگ وطن دوستی و وطن پرستی است. آنها هویّت فرهنگی ایرانی دارند، از سرمایه های این مملکت استفاده کرده اند و به این آب و خاک، مدیون اند.

متخصّصانی که دست به مهاجرت می زنند، شاید با خود نمی اندیشند که از ابتدا تا هنگامی که به تخصص در زمینه دلخواه رسیده اند، چه مقدار هزینه صرف آنها شده است و آنها الآن دیگر سرمایه های ملی محسوب می شوند. اگر این طور بیندیشند و محاسبه کنند، یقیناً به این نتیجه می رسند که باید با همین مقدار امکانات ساخت تا این که هر چه سریع تر توسعه و آبادانی را پیش برد و نسل های آینده را از امکانات بهتری بهره مند ساخت.

البته مسئولان امر هم وظایفی به عهده دارند، خصوصاً در مورد افراد تحصیل کرده ای که می توانند نقش خوبی در فرایند توسعه داشته باشند، که مسئولان باید بین آنها و دیگران، تفاوت قائل شوند.

استاد! اگر ما در توسعه، کشور خودمان را با مالزی ـ که برنامه های توسعه اقتصادی اش را بعد از انقلاب ایران آغاز کرده و حدود ده سال است

که پیشرو کشورهای در حال توسعه است ـ مقایسه کنیم، اشتباه کرده ایم یا مقایسه مان منطقی است؟

ما بعد از انقلاب با دو مقوله مهم مواجه بودیم: اوّلی تحول انقلاب بود و دومی تجربه جنگ.

مفهوم تحول انقلاب، یک مفهومی است که نباید به سادگی از آن بگذریم. یک وقت، مسئولی در کشور، مدت ریاستش به سر می رسد و کار و مسئولیت خود را به دیگری واگذار می کند. چنین امری طبیعی به نظر می رسد. در این صورت، ساختار اقتصادی ـ سیاسی کشور، تغییر نمی کند و آن نظم و امنیت و ساختار، باقی است امّا در تحول انقلاب، از بالاترین شخصیت حکومت و نظام، تا پایین ترین آنها در هر پست و مقام، همگی کنار گذاشته می شوند و افرادی دیگر جایگزین می شوند که تجربه اجرایی بالایی ندارند و حتی از جهت درجه تحصیلات هم شاید آن چنان که باید نباشند.

از طرفی علاوه بر این که ساختار کلّی جامعه عوض می شود، یک قانون اساسی کاملاً کنار گذاشته می شود و قانون اساسی جدیدی با ساختار جدیدی شکل می گیرد.

تحت این شرایط، آن چیزی که از درجه اهمیت بالایی برخوردار نیست، اقتصاد است و به عبارتی: اقتصاد، فراموش می شود.

از طرفی جنگ هم ضربه بزرگی بر پیکره اقتصاد خواهد زد.

همان طور که ریچارد نیکسون گفته: «انقلاب ایران، پیامی برای جهان داشته است و به دنبال نگرش جدیدی در امر حکومت است که منجر به یک سری تأملات در سطح دنیا شده است». پس به طور طبیعی، قدرت های بزرگ، خواهان آن اند که این انقلاب به هدف اولیه خود نرسد. اطلاعات و اسناد هم نشان می دهند که پدیده جنگ، یکی از مخالفت های آنها بود که همگی از آن بهره مند شدند.

بنا بر این، در خلال همان هشت سال جنگ ما، خیلی از کشورها دوران توسعه و سازندگی خود را طی کردند (از جمله مالزی)، در حالی که ما درگیر بودیم و چه قدر کارخانه در فضای جنگ، نابود یا ورشکسته شدند! و چه نیروهای انسانی ای که تخصصشان را کنار گذاشتند و به جبهه های جنگ هجوم آوردند! این، یک دفاع ناگزیر و عکس العمل طبیعی ملّت ما در برابر زیاده خواهی های آن قدرت ها یا در واقع، زیاده خواهی های جهانِ توسعه یافته بود.

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد، ساختار اقتصادی ایران است که از گذشته ما به ارث رسیده است. همان طور که نظریّه پردازان توسعه می گویند، از قبل، نگاه اقتصادی ما، یک نگاه رانت خواری (یعنی افزون خواهانه و انحصارگرایانه) بوده است و نگاهی بوده که به توسعه درون زا ـ که شما اشاره کردید ـ نمی انجامید.

پس، با توجه به مطالبی که فرمودید، چنین مقایسه ای بین ایران و مالزی، منطقی به نظر نمی رسد ...

می توان گفت این دو کشور (ایران ـ مالزی)، تفاوت شرایط داشته اند؛ یعنی در اقتصاد مالزی حرکتی صورت گرفته که متکی به منبع خاصی نبوده است و از طرفی تحول انقلاب و تجربه جنگ را نداشته است و تمامی این شرایط، باعث تفاوت ایران با مالزی و خیلی دیگر از کشورها شده است.

جناب آقای یوسفی! درباره محورهای اصلی توسعه نیافتگی در ایران، بحث های زیادی شنیده ایم و خوانده ایم. جمع بندی شما در این موضوع

چیست؟

می توان به چند محور اساسی اشاره کرد که مهم ترین آنها ساختار تاریخی و شرایط تاریخی کشور ماست.

کشور ما برخلاف خیلی از کشورهای توسعه یافته ـ که آنها هم طعم استبداد را چشیده بودند ـ نه تنها طعم استبداد را چشیده بود، بلکه به طور کلی در تاریخِ حکومت هایش اساساً برای اراده پادشاه و شخص اول مملکت، هیچ حد و مرزی وجود نداشت و حتی در آن، اراده شیطان، فراتر از قانون هم بوده است یا بهتر بگوییم: اراده او همان قانون بوده است و قانونِ از پیش نوشته شده ای در کار نیست تحت این شرایط، ساختارِ به سامانی شکل نمی گیرد.

شخصی مثل شاه عباس صفوی، امنیت کشور را تا حدی بالا می برد که به راحتی راه تجارت باز می شود از طرفی فردی دیگر، مثل شاه سلطان حسین صفوی، با همان اختیارات، در رأس حکومت قرار می گیرد که مملکت را به سقوط می کشاند.

بنابراین، آنچه بیشتر از پیش، تفاوت ما را با کشورهای توسعه یافته نشان می دهد، همین ساختاری است که منجر به بی ثباتی در کشور شده است. به عنوان مثال، در طی شش قرن اخیر در کشور ما حدود در دوازده بار پایتخت عوض شده که نشان دهنده بی ثباتی قدرت سیاسی در مملکت بوده است. در حالی که در انگلیس یا فرانسه و همین طور خیلی از کشورهای توسعه یافته دیگر، چنین نبوده است.

نکته بسیار مهم دیگر این که: طی دو یا سه قرن پیش در اواخر دوره صفویه و اوائل دوره قاجاریه که مقداری ارتباط با جهان غرب پیدا کردیم، در غرب، ماشین بخار تولید کردند، قطار اختراع کردند، رفتار سیاسی خود را تصحیح کردند، صنعت چاپ به طور گسترده شکل گرفت و روزنامه ها با تیراژ قابل قبولی به چاپ رسیدند و کتاب ها با تیراژ بالا چاپ می شدند و در واقع، یک رنسانس یا نهضت فکری عمیق، شکل گرفت، در حالی که در همان اواخر دوره صفویه و اوائل دوره قاجاریه، ما درگیر جنگ و خونریزی بوده ایم. کریم خان زند، کشته شده بود و هنوز آقا محمدخان قاجار به پادشاهی نرسیده بود و یک بی ثباتی کامل در کشور وجود داشت.

امروزه مدل های مختلفی از توسعه در محافل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مطرح است (ژاپن، چین، مالزی و ...) آیا در میان اینها مدلی هست

که کاملاً متناسب با جامعه ما و مناسب شرایط امروز ما باشد؟

آنچه که خیلی مهم است، این است که تمامی این مدل ها در ماهیت، یکی هستند و شاخص های اصلی آنها یکی است و با توجه به نکاتی که نسبت به شرایط ایران عرض کردم، نمی توان برای ایران، مدلی را از آنها برداشت و انتخاب کرد که کاملاً و دقیقاً مناسب ایران باشد؛ چرا که شرایط ویژه ایران در طول تاریخ، منحصر به فرد بوده است، همان طور که هر کشور دیگری هم ممکن است نتواند این الگوها را دربَست و کاملاً مناسب خود بداند.

این جا این سؤال برای من پیش آمد که آیا توسعه یافتگی، شاخص های ثابت و معتبری در سطح جهان دارد که بتوان از طریق آنها جوامع را با

هم مقایسه کرد یا فهمید که ما در کجا ایستاده ایم؟

هر ساله سازمان ملل، گزارشی تهیه می کند به نام «گزارش توسعه انسانی» که در آن، کشورها به سه قسمت تقسیم می شوند.

1 ـ کشورهای دارای توسعه بالا

2 ـ کشورهای دارای توسعه متوسط

3 ـ کشورهای دارای توسعه پایین .

در توسعه، ایران را طبق آمارهای رسمیِ: نسبت پزشک با بیماران، نسبت تخت بیمارستان با بیماران، نسبت دسترسی به آب آشامیدنی مناسب، سطح تحصیلات، میزان دسترسی به آموزش، درصدی بی سوادان جامعه، درصد تحصیل کرده ها در سطوح مختلف و ... جزء کشورهای دارای توسعه متوسّط معرفی نموده اند.

این شاخص هایی که در گزارش توسعه انسانی سازمان ملل می آیند، ثبات و اعتبار نسبی جهانی دارند و می توان برای مقایسه کشورها از آنها استفاده کرد؛ گرچه سازمان ملل، در مقایسه خود، به آمارهای رسمی منتشر شده توسط مسئولان و منابع رسمی کشورها استناد می کند.

استاد! با توجه به شرایط کنونی و توضیحاتی که در مورد موقعیت کنونی توسعه در ایران فرمودید، به نظر شما، ورود ایران به WTO(سازمان

تجارت جهانی)، چنانچه مورد موافقت اعضای آن قرار گیرد، چه تأثیری بر روند توسعه در ایران خواهد داشت؟

در دنیایی که قدرت های بزرگ اقتصادی در آن موجی را ایجاد کرده اند که مرزها را بردارد، ما به ناچار باید همرنگ این جماعت شویم. این جا دیگر بحث از منفعت کنونی نیست. انتخاب بین بد و بدتر است. اگر چه موقتاً دچار شوک اقتصادی خواهیم شد و در عرضه و تقاضا دچار مشکل خواهیم شد؛ لکن هر چه دیرتر وارد شویم، مشکلات ما به مراتبْ بیشتر خواهد بود و شوک اقتصادی سنگین تری به ما وارد خواهد شد.

ما می توانیم برای پیوستن به WTO یک سری شرایط را درخواست کنیم تا ضرر را به حداقل برسانیم، مثل همان کاری که هند و چین انجام دادند و یک سری امتیازات خاص از WTO گرفتند تا این که به صورت تدریجی تحت یک شرایط معین به طور کامل وارد WTO شدند.

یعنی از شروع عضویت تا رسیدن به مرحله عضویت کامل، مدت زمانی صرف می شود و آن کشور، یک سری تعهدات را می پذیرد و بعد، اقتصادش را به سمت اقتصاد باز می بَرد و پس از یک مدت مشخّص، به طور کامل، وارد سازمان تجارت جهانی می شود.

آنچه در این مدت برای ما لازم است تا بتوانیم با حداقل ضرر، وارد WTO شویم، ایجاد «مزیت نسبی» است. مزیت نسبی را این طور می توانم توضیح بدهم که: که هر کشوری در زمینه خاصی پیشرو است و محصولی (محصول خاصّی) را به قیمتی می تواند وارد بازار جهانی کند که کشور دیگری نمی تواند چنین عَرضه ای را داشته باشد. لذا کشورهای عضو سازمان، به رابطه اقتصادی با این کشور، نیازمند خواهند بود.

خودکفایی و تولید در زمینه تمامی کالاها، امر مُحالی است. حتی کشورهای صنعتی بزرگ هم بعضی از کالاهای خود را از کشورهای دیگر تأمین می کنند و نیازی به چنین کاری ندارند آنچه مهم است، داشتن مزیت نسبی است که ایران با توجه به منابع سرشار طبیعی (مثل نفت و گاز) و صنایع وابسته به آنها (از قبیل پتروشیمی) می تواند به چنین مطلوبی دست یابد.

ورود به WTO، چند الزام دیگر هم می آورد که باید در مهلتی که می گیریم، به صورت جدّی و زمان بندی شده به آنها بپردازیم، از قبیل: کوچک کردن حجم دولت و تصدّی گری دولت در اقتصاد و هم زمانْ، تقویت بخش های غیردولتی و تولید کنندگان غیردولتیِ کالا و خدمات، واقعی کردن قیمت ها و رقابت ها (با حذف تدریجی سوبسیدها و اصلاح تعرفه های گمرکی و ...)، اصلاح قوانین به نفع تجارت آزاد و ثبات بخشیدن به قوانین و حذف مقرّرات دست و پاگیر و ...

این طرف و آن طرف، بحث ها و تردیدهایی درباره «خط فقر» و «درآمد سرانه» (و برخی دیگر از شاخص های توسعه اقتصادی) و نیز «سرانه

مصرف کاغذ» (به عنوان شاخص توسعه فرهنگی) و «تعداد زندانی» (به عنوان شاخص توسعه انسانی) و ... مطرح است. سؤال، این است که این اعداد و ارقامی که سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن و بعضی دیگر از نهادهای معتبر بین المللی، سالانه برای بررسی سطح توسعه یافتگی جوامع منتشر می کنند، چه قدر علمی و دقیق و قابل استناد و خدشه ناپذیرند؟

همان طور که در سؤالات قبلی هم اشاره کردم، سازمان ملل، گزارشی را سالانه به نام «گزارش توسعه انسانی» تهیه می کند. این آمارها، طبق نظام آمارگیری خاصی به وسیله سازمان ملل به دست نمی آیند؛ بلکه جمع بندی و تحلیل همان اطلاعاتی است که خود کشورها منتشر می کنند و آن اطلاعات هم به هر حال، بر پایه یک سری پژوهش هایی به عمل آمده است. بنا بر این،اگر چه نمی توان گفت چنین آماری صددرصدی و قطعی است، لکن می توان آنها را قابل استناد و علمی محسوب کرد.

به عنوان آخرین سؤال، دوست دارم بدانم که: مسئول توسعه در کشور من چه کسی است؟ یا چه کسانی هستند؟ و من از بابت توسعه نیافتگی

سرزمینم، یقه چه کسی را باید بگیرم و حقوقم را از چه کسی باید بخواهم؟ آیا واقعاً مدیران و نخبگانی به فکر فردای من و امثال من هستند؟ یا همه اراده ها و تلاش های ما برای پیشرفت دارد به هدر می رود؟

پدیده توسعه نیافتگی، پدیده ای سطحی و یک شبه نیست که فرد خاصی بتواند آن را حل کند. در واقع، نمی توان فرد خاصی را به خاطر آن،مورد بازخواست قرار داد. می توان مخاطب خود را مجموعه مسئولان و یا، مجلس و دولت دانست که اصلی ترین بازیگران توسعه کشور هستند؛ امّا مؤثرترین چیزی که می تواند این فرایند توسعه را سرعت دهد، وجود نهادهای مدنی است. چنانچه نهادهای مدنی بتوانند به عنوان یک سری نهادهای مؤثر (در حدّ فاصل حکومتگزاران و توده های مردم) شکل بگیرند، ضریب اشتباهات، بسیار کم خواهد شد.

به عنوان یک تأکید، اشاره می کنم که: بعضی از اقتصاد دانان چنین مطرح می کنند ما فکر می کردیم که کشوری توسعه نیافته است، به دلیل کمبود منابعش است؛ ولی الآن می گوییم کشوری که فقیر و توسعه نیافته است، به دلیل سوء تدبیر (ضعف مدیریت) است. یک سوء تدبیری در کشور ما از گذشته وجود داشته که در حد سوء تدبیر، باقی نمانده، بلکه در تمام سطوح ساختار اقتصادی ـ مدیریتی ما رخنه کرده است. برای نجات یافتن از آن، یکی از مهم ترین موانعی است که بر سر راه ماست، ضعف نهادهای مدنی (یا همان تشکّل ها و سازمان ها و گروه های فعّال غیردولتی، از قبیل: مؤسسات مستقل پژوهشگری، اتحادیه های صنفی، گروه های فعّالان اجتماعی در زمینه حقوق اقشار، خیریّه ها، تشکّل های مستقل مطبوعاتی ـ اطلاع رسانی، و ...) است. که باید آن را حل کرد و بدون حل آن، توسعه، معنایی ندارد.

از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتد، متشکرم و امیدوارم همه ما، روزهای بهتری در پیش داشته باشیم.

من هم از شما ممنونم و اطمینان دارم چنین بحث و گفتگوهایی، به فرآیند توسعه در کشور، کمک خواهد کرد، بویژه که شما و مخاطب هایتان جوان و تأثیرگذار هستید.

آدرس اینترنتی